آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

جوجه های مامان

عکس سری اول

پسر گلم چند وقت پیش یه سری از عکساتو آماده کردم که بذارم،ولی ماشالا شما وقتی برام نمیذاری که بتونم بیام و آپ کنم. این روزا حسابی شیطون شدی.خیلی وقته که دیگه راه میری.یه بند تو خونه میچرخی.بعضی وقتا همینطور بی هدف راه میری.تا یه جایی میری بعد دور میزنی میری تو اتاق!نمیدونم چطور خسته نمیشی.من که از بس دنبالتم خسته شدم. البته وقتی دوتامون هستیم همش دنبالمی.اگه یه جا بشینم شما هم بازی میکنی.ولی اگه پا شم برم دنبال کاری همش میای آویزونم میشی.اگه کس دیگه ای خونه باشه همش سرک میکشی اینور اونور.دیگه همش باید دنبالت باشم.مخصوصا وقتی جایی میریم. بیچاره مامانم همش باید خرابکاریاتو جمع کنه.اونجا که میریم بیشتر تو آشپزخونه ای و کاب...
24 اسفند 1393

پنجمین سالگرد

آرش جونم گفته بودم پست بعدی عکساتو میذارم.یادم نبود که امروز پنجمین سالگرد عقدمونه.ایشالا پست بعدی عکسای قشنگتو میذارم مامان. فدات شم پنج سال پیش تو یه همچین روزی من و بابایی مراسم عقدمونو برگذار کردیم.البته ظهرش تو محضر عقد کردیم و بعد از ظهرم تو سالن جشن گرفتیم. این پنج سال خیلی زود گذشت،خیلی. وقتی برمیگردی و به گذشته نگاه میکنی میبینی همه چی به سرعت باد گذشته و اصلا باورت نمیشه. از خدا یه زندگیه آروم و بی دغدغه رو خواهانم.همراه با سلامتی و عاقبت بخیری. خدا جونم تنهامون نذار.
29 بهمن 1393

یازده ماه گذشت

آرش جون مامان پسر نازم،یه ماه دیگم گذشت.پسر گلم چه زود بزرگ شدی.اصلا نفهمیدم اینقد زود بزرگ شدی. فقط یه ماه تا تولد یک سالگیت مونده. یازده ماه رو باهم پشت سر گذاشتیم.هم خوشی داشتیم هم ناخوشی. منظور از ناخوشی سختیای این راه بود و اتفاقاتی که پیش اومد. خدا رو شکر میکنم که شما پسر نازو به ما داده. پست ده ماهگیت از بس طولانی بود هیچ کی نیومد بخونش! فقط مامان اهورا اومد که اونم به زور خودم بود! پس نباید این پستو طولانی کنم. تو این ماهی که گذشت راه رفتنو شروع کردی.فکر کنم دو هفته پیش بود تونستی دو سه قدم راه بری.چقد برات ذوق کردیم. الانا دیگه بیشتر راه میری.کمتر چهار دست و پا میری.راه رفتن...
28 بهمن 1393

یه تفریح کوتاه

ده روز پیش پنجشنبه شونزده بهمن نود و سه هوا خیلی خوب بود.رفته بودیم بیرون کمی خرید کنیم.خواستیم با مامانم اینا بریم شهرستان سر خاک مامان بزرگم که نشد. همسری گفت اگه کار نداری فعلا خونه نریم.منم قبول کردم.رفتیم پارک کوهستان.خواهرم هم همراهمون بود.مدتها بود میخواستیم بریم که جور نمیشد.چند ماه طول کشید تا بالاخره تونستیم بریم.برنامه ریزی همیشه خوب نیست.بعضی وقتا یهو کاریو انجام بدی خیلی خوبه. هوا خیلی خوب بود.انگار بهار بود نه وسط زمستون.البته خیلی نموندیم.فقط نیم ساعت شد.همینم خیلی خوب بود. یه چند تا عکسم گرفتیم. همون روز میخواستم بیام و عکسارو بزارم که نشد.تا الانم جور نمیشد.الانم خیلی خوابم میاد.چشمامو ببندم خوا...
27 بهمن 1393

ده ماه گذشت

آرش پسر گلم روز به روز داری بزرگتر میشی مامان.کارات جالب شدن. تو این ماهی که گذشت کارای جدیدی زیادی یاد گرفتی. یاد گرفتی بدون کمک ما رو پات وایسی.البته با کمک یه وسیله که کمی ارتفاع داشته باشه.از اونجا که به وسایل خونه علاقه داری،اولین بار دستتو به قابلمه گرفتی و چند ثانیه روی پاهات وایسادی.خیلی جالب سعی میکنی تعادل بگیری. اولین بار سه شنبه شونزده دی ماه بود که وایسادی.کلی برات ذوق کردیم.برای خودتم جالب بود.طوری که هر بار وایمیسادی تعادلتو حفظ میکردی بعد به تک تکمون نگاه میکردی و لبخند میزدی.ما هم دست و جیغ و هورا. متاسفانه ظهر همون روز با صورت خوردی به پایه میز و صورتت قرمز شد.کلی گریه کردی.بمیرم مامانی لپت کبود...
28 دی 1393

مروری بر نه ماه گذشته

سلام پسر گلم.خیلی وقته میخوام بیام این پستو بذارم.از همون روز نه ماهگیت.اما متاسفانه نشد.جمع و جور کردن عکسات خیلی طول کشید.آخه عکساتو دسته بندی نکردم.همه رو ریختیم رو لپ تاپ.تاریخاشونم میلادیه. از اون بدتر اینکه هر ماه تو روز ماهگردت ازت عکس نداریم!اصلا باورم نمیشه.همیشه ازت عکس میگرفتم.تقریبا هر روز.اما حالا که عکساتو جمع و جور کردم دیدم فاصله بین بعضی عکسات چند روزه! مامانیو ببخش پسر گلم که اینقد بی توجه بودم.از این به بعدو رعایت میکنم.هم عکسای قشنگی ازت میگیرم،هم ماهگرداتو فراموش نمیکنم. بعضی از عکسا یا مال چند روز قبل از ماهگردته،یا مال چند روز بعدش.ببخشی پسر ماهم. میبوسمت قلبم. ...
25 دی 1393

دو تا دندون؟؟

آرش گل من بالاخره دندونات درومدن مامان مبارکت باشه مرواریدات عزیز دلم. خیلی اذیت شدی.بمیرم الهی.حدود ده روز پیش شکل دندونات رو لثت افتاده بود.البته خیلی وقته اینطوریه ولی اون موقع دیگه حسابی شبیه دندون بود.لثت حسابی برجسته شده بود.اره ای بودن دندوناتم مشخص بود ولی لثتو پاره نکرده بود که سفیدیش مشخص شه. چند روز پیش به اندازه یه نقطه سفیدیه دندونت مشخص شد.متاسفانه تاریخا یادم نمیمونه.آلزایمر گرفتم. آخر هفته خونه بابای همسری بودیم،چهارشنبه شب (هفده دی) دیدم دندون خوشگلت درومده و کاملا سفیدیش مشخصه.تو نه ماه و بیست روزگی اولین دندونت درومد.خیلی...
20 دی 1393